عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
87
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
فرمود بنويس : « اين است آنچه صلح مىكند بر آن محمد رسول الله . . . » سهيل گفت : اگر من شهادت مىدادم كه تو پيغمبرى ، با تو جنگى نداشتم . اسم خودت و پدرت را بنويس . پيغمبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود « محمد رسول الله » را امحا كن . على ( ع ) گفت : به خدا نام تو را محو نمىكنم . پس پيغمبر نامه را گرفت و نوشت : « هذا ما قاضى محمد بن عبد الله » در الصحيح اينجا كلمهء « كتب » آمده است ( حال آنكه پيغمبر ( ص ) نوشتن نيكو نمىتوانسته است ) . ابو الوليد باجى به همين كلمهء « كتب » چسبيده و جزم كرده به اينكه پيغمبر ( ص ) شخصا نوشت . عدهاى از علما همچون ابو ذر هروى ، ابو الفتح نيشابورى و بعضى علماى افريقيه هم همين را تأييد كردهاند و پيش از اينها ، عمر بن شبه گفته است : « كتب النبى ( ص ) بيده يوم الحديبيه » . ( 1 ) از جمله احاديثى كه ابو الوليد باجى بدان استناد كرده ، روايتى است از عبد الله بن عتبه بن مسعود كه : « ما مات النبى ( ص ) حتى كتب و قرأ » و از شافعى نقل است كه اين را تصديق نمود و گفت ما از جمعى شنيديم كه چنين مىگفتند . قاضى از اين قصه چنين برداشت كرده كه با امّى بودن منافى نيست ؛ بلكه حضرت پيش از نزول قرآن امّى بوده و پس از تحقق امّى بودن ، اگر بتواند بنويسد ، اين خود معجزهء ديگرى است . ابن ابى شيبه از عوف روايت مىكند كه : « ما مات صلى الله عليه [ و آله ] و سلم حتى كتب و قرأ » . ابو بكر بن العربى گويد : ابو الوليد باجى را براى عقيدهء مذكور تكفير كردند و او از امير درخواست كرد كه به علماى افريقيه و صقليه نامه بنويسد و بپرسد . جواب چنين آمد كه هرگاه پيغمبر ( ص ) بعد از امّى بودنش نوشته باشد ، اين خود معجزه است . بر اين قول طعنهاى نيست ؛ زيرا منكران ، امّى بودن او را راست مىدانستند و سپس معجزهاش را ديدند و بدين گونه ، حمله بر ابو الوليد متوقف شد . در ديباج المذهب برهان بن فرحون آمده است ابو بكر بن الصائغ زاهد ، ابو الوليد را تكفير نمود و ابو الوليد ، رساله تحقيق المذهب را در بيان اين مطلب نوشت كه نويسا و خوانا بودن پيغمبر ( ص ) ، زيانى به معجزهء او نمىرساند . آگاهان اسرار با سخن او موافقت كردند و شيوخ صقليه ، بر ابن الصائغ در تكفير ابو الوليد انكار نمودند . ( 2 ) ذهبى در تذكرة الحفّاظ همين قصّه را آورده و از ابو الوليد نقل مىكند : چنين نيست كه هر كس بتواند اسم خود را بنويسد ، امّى به شمار نيايد ؛ زيرا اين آدم را كاتب نمىنامند ، چنان كه بسيارى از شاهان امضا مىكردند ، ولى بيسواد بودند و حكم بر حالت غالب است ، نه ندرت . چنان كه پيغمبر ( ص ) در مورد امت خود نيز اطلاق امّى كرده است ؛ يعنى بيشتر